قیمت 19,000 تومان

اشتراک 0دیدگاه 195 بازدید

اراضی ملی

در این مقاله قصد داریم تمامی مصادیق جایگاه اراضی ملی در انفال را خدمت شما عزیزان در 93 صفحه ارائه دهیم . دقت داشته باشید که این نوشته تماما همراه با منابع است. امید است که شما عزیزان را در راستای ارتقای علمی کمک رسانده باشیم .

فهرست

عنوان                صفحه

چکیده 1

مقدمه  2

فصل اول مفاهیم و مبانی

مبحث اول: تقسیم بندی انواع اراضی  8

گفتار اول: تعریف زمین  8

گفتار دوم: تقسیم بندی اراضی از دیدگاه فقهی  9

بنداول: اراضی انفال  9

بند دوم: اراضی موات   9

بند سوم: اراضی بایر  10

بند چهارم: اراضی دایر  11

بند پنجم : اراضی فئی  11

بند ششم : اراضی مفتوح العنوه 11

بند هفتم : اراضی طوع و صلح  12

بند هشتم : اراضی خراجی  12

بند نهم : اراضی مباح  12

بند دهم: اراضی اوقافی، اثلاث باقیه و احباس دائم  13

گفتارسوم: تقسیم بندی اراضی از جهت نوع بهره برداری  15

بند اول:اراضی متروکه  15

بند دوم: اراضی عمومی  16

بند سوم: اراضی دولتی  16

بند چهارم: اراضی جنگلی ( جنگل تکامل نیافته) 17

الف) جنگل  18

ب) مرتع  18

ج) بیشه  19

بند پنجم: اراضی ساحلی  19

الف) اراضی مجاور ساحلی  19

ب) اراضی مستحدثه  20

گفتار چهارم : سایر اراضی عرفی  20

بند اول: باغ  20

بند دوم: اراضی بیابانی  21

بند سوم: اراضی موات حریم ده 21

بند چهارم: اراضی آیش (زمین کشتخوان) 21

بند پنجم: اراضی مفروزی  21

بند ششم: اراضی مشاعی  22

بند هفتم: اراضی دیم کار  22

بند هشتم: اراضی کشت موقت   22

مبحث دوم: انفال و جایگاه آن در حقوق موضوعه ایران  23

گفتار اول: مفهوم انفال و مصادیق آن  23

بند اول: انفال در قرآن  23

بند دوم: تعریف فقهی انفال  24

بند سوم: تعریف حقوقی انفال  25

الف: تعریف انفال در ترمینولوژی حقوق  25

ب) تعریف انفال در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مصوب 1358  25

بند چهارم: مصادیق انفال  25

الف: فیء 26

ب: زمين‌هاي موات   27

ج:  آبادي‌هايي كه صاحب ندارند  27

د: وسط دره‌ها، قله‌ها و جنگل‌ها 27

ه: صفايا و قطايع  27

و: غنيمتي كه مجاهدان بدون اذن امام به دست آوردند  28

ز: ارث كسي كه وارث ندارد 28

ح: معادن  28

ت: درياها و بيابان‌هاي لم يزرع  28

بند پنجم: انفال از منظر اهل سنت   29

گفتار دوم: نسبت انفال با اموال عمومی  30

بند اول: خصوصیات اموال عمومی  30

بند دوم: وجوه افتراق وتشابه اموال عمومی با انفال  31

بند سوم: نتیجه بررسی وجوه افتراق و تشابه اموال عمومی با انفال  32

گفتار سوم: مصرف انفال در دولت اسلامی  33

بند اول: اصل نقش حاکمیتی دولت در انفال  34

بند دوم: اصل مصلحت عمومی  34

بند سوم: اصل آبادانی و عدم تعطیلی منابع انفال  34

بند چهارم: اصل توانایی افراد در واگذاری و بهره برداری از منابع انفال  35

بند پنجم: اصل عدم اتکای هزینه های مصرفی به انفال  35

فصل دوم تشخیص اراضی ملی از مستثنیات و نحوه اعتراض اشخاص

مبحث اول: مفهوم و اهمیت تشخیص اراضی ملی(انفال) از مستثنیات و آثار آن  38

گفتار اول: مفهوم تشخیص و ممیزی اراضی  38

گفتار دوم: مبانی قانونی تشخیص و مرجع آن  39

بند اول: قانون ملی شدن جنگلها 39

بند دوم: قانون حفاظت و بهره برداری از جنگلها و مراتع کشور  40

بند سوم: قانون حفظ و حمایت از منابع طبیعی و ذخایر جنگلی کشور  41

بند چهارم: قانون افزایش بهره وری بخش کشاورزی و منابع طبیعی  42

گفتار سوم : مراحل و اهمیت تشخیص منابع ملی (انفال) 43

بند اول :مراحل تشخیص    44

الف) شناسایی مقدماتی  44

ب) نقشه برداری  46

ج) تنظیم برگ تشخیص    47

د) انتشار آگهی  48

بند دوم: آثار تشخیص    50

الف) زوال مالکیت خصوصی و استقرار مالکیت عمومی  50

ب) ابطال اسناد مالکیت خصوصی و صدور سند به نام دولت   51

مبحث دوم: نحوه اعتراض اشخاص به اراضی ملی شده 54

گفتار اول:کلیت اعتراض اشخاص    55

گفتار دوم: نحوه اعتراض قبل از انقلاب اسلامی  58

بند اول: نحوه اعتراض مطابق قانون ملی شدن مصوب 1341 و آیین نامه اجرایی آن  58

بند دوم: نحوه اعتراض در قانون حفاظت و بهره برداری از جنگلها (کمیسیون ماده 56) 58

گفتار سوم: نحوه اعتراض به اراضی ملی شده بعد از انقلاب اسلامی  60

بند اول : صلاحیت دیوان عدالت اداری (به عنوان مرجع تجدیدنظر) 60

بند دوم : کمیسیون موضوع ماده واحده قانون تعیین تکلیف اراضی اختلافی  61

بند سوم: نقد و بررسی ماده واحده 63

گفتار چهارم: شعبه دادگاه ویژه در مرکز(خاتمه صلاحیت کمیسیون ماده واحده) 66

بند اول: زمینه های تصویب قانون  67

بند دوم: شاخص های اصلی رسیدگی  69

الف) تغییر در تعداد اعضای مرجع رسیدگی کننده و ترکیب آن  69

ب) تغییر در تعداد مراحل رسیدگی و استفاده از نظرات کارشناسی  70

بند سوم: صلاحیت شعبۀ ویژه رسیدگی به پرونده های منابع طبیعی  71

بند چهارم: چگونگی فعالیت شعب ویژه استانها  73

بند پنجم: نقد و بررسی وضعیت فعلی رسیدگی به اعتراضات   74

مبحث سوم : سازوکارهای حقوقی جلوگیری از زمین خواری و تصرف اراضی ملی  80

گفتار اول: مفهوم زمین خواری و اشکال مختلف آن در ایران  81

بند اول: تملک و تصرف املاک دولتی  81

بند دوم: تغییر کاربری زمین هایی کشاورزی در حوزه های شهری  82

بند سوم: استفاده از اطلاعات عمرانی و توسعه ای در مناطق رو به توسعه  82

بند چهارم: استفاده از خلاهای قانونی با کمک کارمندان سازمان ها و ادارات دولتی  82

گفتار دوم: اقدامات انجام شده در جهت کاهش زمین خواری در کشور 83

بند اول: نقش کاداستر  83

بند دوم: نقش شورای حفاظت از بیت المال در حفاظت از اراضی ملی  85

منابع  91

الف- کتب

ب: مقالات

ج-پایان نامه ها و جزوات

ذ- سایر منابع

جایگاه اراضی ملی در انفال

قسیم بندی اراضی از دیدگاه فقهی

اراضی انفال

گرچه وفق گفته ی اکثریت قریب به اتفاق مفسرین، شأن نزول آیه ی شریفه ی ( یسئلونک عن الانفال، قل الانفال لله و الرسول، فاتقوا الله و اصلحوا ذات بینکم و اطیعوا الله و رسوله ان کنتم مؤمنین) در خصوص تقسیم غنایم جنگی، غزوه بدر است لیکن در شریعت اسلامی، به کلیه ثروت های عمومی انفال گفته می شود و این ثروت محدود به غنایم جنگی نمی گردد. ( موسوی همدانی، ترجمه تفسیر المیزان،ج.9،ص.9)

بر این پایه می توان به کلیه زمین های موات، جنگل ها، سر کوه ها، ته دره ها، رودخانه ها، زمین های خراب و بایر که مالک مشخص نداشته باشد، انفال گفت. بنا به نظر بنیاد پژوهش های قرآنی حوزه و دانشگاه ( بنیاد پژوهش های قرآنی حوزه و دانشگاه، قرآن و حقوق،ص.388) زمین ها و هم چنین غنایمی که در اثر جنگ به دست آید، جزو انفال محسوب می گردد. نام هر نوع اراضی متعلق به کفار که آباد بوده و در جنگ به دست مسلمین می افتد، مفتوح العنوه است و اگر خمس آن اخراج گردد، نام آن زمین، خراج خواهد بود. این زمین ها به عموم ملت اسلام تعلق دارد و جزو انفال (ثروت عمومی) محسوب می گردد.

بنابراین اراضی انفال، مفهوم عامی است که دربرگیرنده ی مالکیت دولت اسلامی بر آنچه که خود دارا است و هم چنین مالکیت بر آنچه که در اثر پیکار به دست می آورد.

صاحب ترمینولوژی حقوقی ( حعفری لنگرودی، ترمینولوژی حقوق،ص.95) در بحث انفال، آن را مشتمل بر زمین موات، اراضی غیرمواتی که از طرف اجانب (بدون اعمال زور) به حکومت اسلامی اعطا می شود، یا در اثر جنگ بدون اذن امام (ع) به چنگ مسلمانان بیافتد، اراضی بلاصاحب، زمین هایی که صاحبان آن ها به دلیل ارضی و سماوی از آن دست کشیده باشند، اراضی خالصه رؤسای ممالک خارجی مغلوب در جنگ با حکومت اسلامی، اراضی متوفای بلاوارث، سواحل رودخانه ها و دریاها که از آب خارج شوند، می داند.

اراضی موات

در تعریف فقها از زمین موات دو نوع تعریف به چشم می خورد. برخی از فقها به تعریف کلی اراضی موات اکتفا نموده و برخی دیگر زمین موات را به اصلی و عارضی تقسیم نموده اند. به نظر شهید اول، « زمین موات زمینی است که از آن استفاده نمی شود، به جهت بیکار ماندن آن یا به سبب نیزار شدن آن یا بریده شدن « قطع شدن» آب از آن یا فرو گرفتن آب و مستولی شدن بر آن » محقق حلی نیز پس از تقسیم زمین به آباد و غیر آباد، زمین موات را زمینی می دانند که « …. به دلایلی از جمله معطل و بیکار ماندن یا قطع و بریده شدن آب از آن یا به دلیل چیرگی آب بر آن یا به واسطه نیزار یا به واسطه نیزار و بیشه بودن و یا عواملی دیگر که مانع انتفاع و بهره برداری از زمین محسوب می شوند، مورد استفاده قرار نمی گیرد…».(محقق حلی، 140: 703)

امام خمینی “ره” در تعریف زمین موات اصلی آورده اند: «زمینی که در اصل موات بوده و هیچ سابقه ملکیت و احیاء ندارد، هر چند که احراز اینکه فلان زمین از قرن ها قبل تا کنون کشف نشده اکثرا و شاید در تمام مشکل و بلکه می توان گفت ناممکن است و از جمله اینگونه زمین ها زمینی است که اطلاع و عملی درباره سابقه آن در دست نباشد»(امام خمینی،1403ه ق: 177) البته قانون مدنی در ذیل ماده 27 اراضی موات را « زمین هایی که معطل افتاده و آبادی  و کشت و زرع در آن ها نباشد» تعریف نموده که عبارت معطل افتاده می تواند شامل زمینی که سابقه احیاء و کشت و زرع داشته و بعدا معطل افتاده نیز بشود، البته به نظر می رسد این تعریف، اراضی بایر را هم شامل شود.

اراضی بایر

زمین بایر یا موات بالعارض زمینی است که آباد بوده و سپس خراب و ویران گردیده و آن بر دو قسم است:

1- سابقا بدون تلاش انسان آباد شده و سپس ویران و خراب گردیده؛

2- سابقا با تلاش و کوشش انسان آباد شده و اکنون خراب و ویران شده است.

آیت الله اصفهانی در تعریف زمین موات عارضی آورده اند: زمینی است که علیرغم برخورداری از سابقه عمران و آبادی، دچار خرابی و ویرانی شده، مانند زمین های بی نام و نشانی که امروزه تنها نشانه هایی از رفت و آمد و آثار رودخانه ها، قصاب و اماکن ویرانی که نشانگر آبادانی و عمرانی گذشته آن زمین ها هستند به جای مانده است.(اصفهانی ، 1385 ه ق: 206)

امام خمینی نیز زمین موات را چنین تعریف کرده اند؛ زمینی که موات به عارض است، یعنی زمانی آباد بود و کشت می شد. بعدا دچار مواتی و خرابی شده، مانند زمین های اقوام منقرض شده که آثار شهر و مرز و خرابه های خانه هادر آن به جای مانده است.(امام خمینی، 1403 ه ق:177)

اراضی دایر

فقها، در تعاریف خود غالبا اراضی دایر را به محیاه بالاصاله و محیاه بالعارض تقسیم و به تعریف هر یک پرداخته اند. محیاه بالاصاله زمینی است که بدون تلاش و کوشش انسان آباد شده است، مثل جنگل ها، مراتع، مزارع طبیعی و محیاه بالعارض آن دسته از اراضی است که با تلاش و کوشش انسان احیاء عمران و آباد گردیده است. محقق حتی در شرایع الاسلام، امام خمینی در تحریر الوسیله، آیت الله اصفهانی در وسلیه النجاه، متفق القول محیاه بالعارض را ملک شخصی که آن را آباد کرده است دانسته اند.

مثلا محقق حلی در این خصوص آورده اند: «… زمین یا آباد است یا غیر آباد، زمین آباد به مالک آن تعلق دارد » یعنی ایشان همانطور که در تعریف زمین موات، به موات بالعارض و موات بالاصاله اشاره نکرده اند، در خصوص زمین آباد نیز به محیاه بالعارض اشاره ای نداشته اند و فقط زمین آباد را متعلق به مالک آن دانسته اند، اما آیت الله اصفهانی و امام خمینی پس از تفکیک اراضی مذکور و تعریف هر یک، اراضی محیاه بالاصاله که همان جنگل ها، مراتع و مزارع طبیعی و به طور کلی منابع طبیعی است را در حکم زمین موات دانسته  و چون اراضی موات هم جزو انفال است آن را در اختیار امام دانسته اند، اما اراضی محیاه بالعارض را به طور اجماع از آن مالک دانسته اند، یعنی شخصی که عمران و آبادی و احیاء نسبت به آن زمین نموده است را مالک آن شناخته اند(سالاری، 1391: 35-34).

اراضی فئی

اموالی از اجانب که بدون خونریزی و جنگ یا اموالی که در نتیجه ی جنگ بدون اجازه ی امام (رئیس حکومت اسلامی) به دست آید، فئی نامیده می شود. بنابراین هرگاه زمین آبادی بدون خونریزی و جنگ یا با آن، بدون اذن امام، به دست مسلمانان بیافتد به زمین یادشده، فئی گفته می شود که از زمره ی انفال محسوب می گردد. ( بنیاد پژوهش های قرآنی حوزه و دانشگاه، قرآن و حقوق،ص.388)

اراضی مفتوح العنوه

به آن دسته از اراضی معمور اجانب اطلاق می گردد که در اثر جنگ سپاهیان اسلام با آنان، بنا به دستور امام (ع)، به دست مسلمانان میافتد، اعم از این که در این بین، میان سپاهیان اسلام و اجانب صلحی برگزار شده و این زمین ها از طریق صلح به دست مسلمانان افتاده باشد یا این که بدون انجام آن در دست مسلمانان قرار گرفته باشد.

اراضی مفتوح العنوه، مصداق انفال نمی باشد. حسب گفته ی صاحب ترمینولوژی حقوق (جعفری لنگرودی، ترمینولوژی حقوق،ص.674) اراضی یادشده ملک غیرمشاع همه ی مسلمین است و قابل افراز و تملیک و تملک نبوده و عواید آن جزو درآمد عمومی و بیت المال بوده است.

اگر مردم یک محل به طور داوطلبانه (قبل از فتح سرزمین مفتوحه) مسلمان می شدند، باید با مردم آنجا همانند مسلمانان رفتار می شد و نامبردگان موظف به پرداخت عشریه (یک دهم) به عنوان زکات بودند. به همین جهت این اراضی را عشریه نیز می گفتند و هم چنین اراضی عشریه، به زمین های مواتی اطلاق می شد که به این نومسلمانان جهت احیا واگذار می شد و نامبردگان موظف به پرداخت عشریه بودند. ضمنا اراضی عشریه به زمین های مفتوح العنوه آبادی نیز اطلاق می شد که از جانب حاکم اسلامی به عنوان اقطاع به سربازان مسلمان اعطا می گردد.

اراضی طوع و صلح

از جمله اراضی و زمین هایی محسوب می شدند که به ترتیب، مالکان آن ها به میل خود مسلمان شده یا ساکنان آن اراضی، طی معاهده ای با دولت اسلامی، آن را به دولت اسلامی صلح نموده اند.

اراضی خراجی

به آن دسته از زمین های آباد اجانب اطلاق می گردد که از راه به کار بردن نیروی جنگی (بنا به دستور رئیس حکومت اسلامی) به چنگ مسلمین افتاده باشد. به این نوع زمین ها تا این مرحله مفتوح العنوه گفته می شود. هرگاه خمس زمین ها از آن کسر شود (به عنوان سهم امام یا رئیس حکومت اسلامی) باقی مانده را اراضی خراجیه می گویند که متعلق به عموم مسلمین (حاضر و غایب، موجود و غیرموجود) است با این قید که عین آن زمین ها غیرقابل انتقال و غیرقابل افراز بوده و کل باقی مانده ی آن صرف رفع نیازمندی های عموم مسلمین می گردد.

 

اراضی مباح

به آن دسته از اراضی موات و اراضی متروک (غیر از اراضی متروکه شهرداری) که بتوان از طریق حیازت، مبادرت به تملک آن نمود، در اصطلاح فقهی، اراضی مباح گفته می شود.

 

اراضی اوقافی، اثلاث باقیه و احباس دائم

به هر زمینی که موضوع عقد وقف (اعم از عام یا خاص) قرار گیرد، زمین اوقافی یا موقوفه می گوییم. وقف، عقدی است که به موجب آن، مالک مالی را جهت تسبیل منفعت، حبس نماید. حبس در این حالت، به معنای مصون نگاه داشتن از نقل و انتقال، حتی توسط مالک می باشد. هرچند عده ای اعتقاد دارند با انجام و تحقق وقف، مال از ملکیت مالک (واقف) خارج و در ملکیت تأسیس حقوقی جدیدی به نام موقوفه قرار خواهد گرفت.

به مالک، واقف گفته می شود و کسی که وقف به نفع وی صورت می گیرد، موقوف علیه و به مالی که موضوع وقف قرار می گیرد، مال موقوفه می گویند و شخصی که اداره امور موقوفه را عهده دار است، متولی نام دارد. ممکن است واقف برای عملکرد متولی، ناظری تعیین نماید که با توجه به حدود اختیارات وی، ممکن است نظارت فرد مذکور، اطلاعی یا استصوابی باشد.

 

تعریف فقهی انفال

برای نفل و انفال و مشتقات آن در کتب مختلف بیش از بیست و پنج معنی ذکر شده است. آنچه از قدر مشترک بین معانی به دست می آید، این است که نفل، هر شی زاید بر اصل و زیاده بر استحقاق و آنچه خارج از روش و انتظار معمولی است، می باشد.

به طوری که مورد توجه و انتظار و توقع نمی باشد (عاملیان، 1370: 152). انفال در فرهنگ دهخدا به معنی غنیمت دادن (دهخدا، 1372: 3066) و در فرهنگ معین در معنی غنیمت ها و بهره ها (معین، 384:1347) و در لغت ازهری نیز انفال به معنای زاید بر اصل و در مصباح و قاموس اللغه به معنای غنیمت (خامنه ای،52:1370) آمده است.

علامه طباطبایی در این خصوص فرموده اند : (انفال جمع نفل با فتحه است و به معنی زیادی و اضافه در چیزی می باشد و به همین مناسبت بر اعمال غیرواجب و مستحب، نفل و نافله اطلاق می گردد، زیرا اعمال مستحب زاید بر فرایض و واجبات است (علامه طباطبایی، 1370: 6-5).

در کتاب لغوی اقرب الموارد (الجوزی، 1889) راجع به معنی نفل که ریشه انفال است چنین می خوانیم:(نفل آن کاری است که انجام می دهی ولی واجب نیست و همین طور هر امری که زائد بر فرائض و واجبات تشریع شده باشد و نفل با حرکت فاء یعنی غنیمت و بخشش و زیاده.

وقتی گفته می شود (لهذا نفل علی هذا)، یعنی این چیز زیادتر از آن چیز دیگر است و از همین واژه و به همین معنی در شریعت راجع به نمازهای مستحبی نافله به کار برده شده است، چون این نوع نماز اضافه بر اصل واجبات و غیرواجب است).

این استعمال در قرآن کریم نیز وجود دارد آن جا که می فرماید: (و وهبنا له اسحاق و یعقوب نافله). (سوره انبیاء، آیه 72). منظور این است که زیاده بر اسحاق که مورد سؤال بود، یعقوب نیز به وی بخشیدیم. همچنین در آیه 79 سوره مبارکه اسراء می فرماید : (و من الیل فتهجد به نافله لک عسی ان یبعثک مقاما محمودا) یعنی بعضی از شب را با قرآن و نماز بیدار باش که زیادتی بر فرائض، عطیه ای است نسبت به تو شاید خدایت تو را به مقام پسندیده ای برساند.

فرزندِ فرزند نیز نافله نامیده می شود بدین علت است که وی زائد بر فرزند است. (رکبی یمینی، 1416:294).

با توجه به مطالب فوق می توان دو معنا را برای لغت انفال استنباط کرد :

زاید در اصل انفال اموالی هستند که زیاده بر اصل مالکیت خصوصی هستند و به این جهت در اختیار مقام رهبری جامعه اسلامی قرار گرفته اند.

بخشش ها و عطایا. اگر این معنا را بپذیریم، انفال اموالی خواهند بود که بخشش و هدایای الهی برای جامعه اسلامی هستند.

 

تعریف حقوقی انفال

انفال اموالی است که به موجب قانون متعلق به شخص اول اسلام (پیغمبر یا امام) می باشد. این اموال عبارتند از اراضی انفال، جنگل های طبیعی و نیزارها و نظایر آن، که وارث قانونی ندارد، اموال شخصی رؤسای ممالک خارجی که در جنگ با حکومت اسلامی مغلوب می شوند، دریاها، اقیانوس ها، رودهای طبیعی که ملک اشخاص شناخته نشده است، آنچه که از دریاها و رودخانه ها صید می شوند مانند مروارید و ماهی و غیره.

جهت مشاهده نمونه های دیگر از ادبیات ، پیشینه تحقیق و مبانی نظری پایان نامه های حقوق کلیک کنید.

نمونه ای از منابع

  • 1- ابراهیمی،محمد حسین،1382،نظام اقتصاد اسلامی،جلد پنجم،قم:نشر تامین،چاپ اول.
  • 2-اصفهانی، سید حسن،، 1385،وسیله النجاه ،جلد دوم، تهران: انتشارات رضویه، چاپ پنجم.
  • 3-آقايي بناتي علي و شريعتي شهرام،1386، مجموعه كامل قوانين و مقررات بخش معدن و صنايع معدني ايران، تهران:نشر آموزش و تحقيقات صنعتي ايران،چاپ اول.
  • 4- امام خمینی، سید روح الله، 1403 هـ ق، تحریر الوسیله، تهران:منشور مکتبه الاعتماد، چاپ چهارم.
  • 5-امامی،محمد،1384.کلیات حقوق مالی،تهران:نشرمیزان،چاپ اول.
  • 6-امین، سید حسن،1385،دیوان استیفاء،تهران:نشردفتر پژوهشهای فرهنگی،چاپ اول.
  • 7-امینی، اعظم،1384، مالیات در اسلام،تهران:مرکز پژوهشهای صدا و سیما، چاپ اول.
  • 8-انصاری، ولی الله،1378،کلیات حقوق اداری، تهران، نشر میزان، چاپ اول.
  • 9-آیت ا… بهشتی،1363،اقتصاد اسلامی1،تهران: دفتر فرهنگ نشر اسلامی،چاپ سوم.
  • 10-ايماني ع، قطميري ا، 1388،قانون اساسي در نظام حقوقي كنوني،تهران: نشر نامه هستي، چاپ اول.
  • 11-تحقیقی، جعفر و صدیقی، علی، (1372)، سیر اجرایی مقررات مادۀ 56، جزوۀ آموزشی منتشر شده توسط دفتر فنی ممیزی اراضی سازمان جنگل­ها و مراتع کشور
  • 12-…
  • 13-…

نقد و بررسی‌ها

هنوز بررسی‌ای ثبت نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “جایگاه اراضی ملی در انفال”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا برای ارسال یا مشاهده تیکت به حساب خود وارد شوید