قیمت 19,000 تومان

اشتراک 0دیدگاه 300 بازدید

 پالایش در اساطیر ایرانی

 

 اساطیر ایرانی

 

 بررسی فرایند پالایش جهان در اساطیر ایرانی……………………………………………..

3-1-1 ترجمه ی متن باستانی (وندیداد2)فرایند پالایش در اساطیر ایرانی ………………………………

3-1-2 فرد نجات دهنده ی نسل بشر در اساطیر ایرانی ……………………………………………………………

3-1-3 عامل به وجود آورنده ی  فرایند پالایش در اساطیر ایرانی …………………………………………….

3-1-4 علت وقوع فرایند پالایش در اساطیر ایرانی …………………………………………………………………..

3-1-5 ابزار نجات نسل بشر در اساطیر ایرانی ………………………………………………………………………….

3-1-6 زمان وقوع فرایند پالایش در اساطیر ایرانی …………………………………………………………………..

3-1-7 جغرافیای اسطوره ای فرایند پالایش در اساطیر ایرانی ………………………………………………….

3-1-8 سرانجام فرایند پالایش در اساطیر ایرانی

منابع جهت مطالعه بیشتر

پالایش در اساطیر ایرانی

بررسی فرایند پالایش جهان در اساطیر ایرانی

در اساطیر ایرانی، موضوع پالایش جهان و چگونگی انجام آن و دیگر جزئیات این داستان در فرگرد دوم وندیداد، یکی از بخش های پنج گانه ی اوستا و نیز متون فارسی میانه ای مانند: بندهشن، دادستان دینیگ، دینکرد هفتم و مینوی خرد، مورد بحث قرار گرفته است.

براساس متن فرگرد دوم وندیداد، پس از گستراندن زمین برای بار سوم توسط جم، دادار اهورامزدا همراه با ایزدان مینوی در ایرانویجِ نامی (va§¬ah-  Av. airiiana.) ، در کنار رودخانه ی وِه داییتیAv.d¦itii¦-) )، انجمنی را فراز می برد و جم درخشانِ خوب رمه نیز با بهترین مردمان در ایرانویج مشهور در کرانه‌ی رود داییتی انجمنی بر پا می دارد و آن گاه اهورامزدا، جم را از تازش زمستان هایی سخت همراه با سرمای سهمِ مرگبار بر جهان استومند آگاه می کند و از او می خواهد که برای جلوگیری از نابودی و ویرانیِ کل هستی و موجودات “وَر”،(-Av.vara)، را بسازد.

 

 ترجمه ی متن باستانی (وندیداد2) فرایند پالایش در اساطیر ایرانی

زرتشت [از] اهورامزدا پرسید: ای اهورا مزدا، ای سودمند ترین مینو، ای دادار جهان های استومند، ای اَشو، با چه کسی [در میان] مردمان توی اهورا مزدا، به جز من زرتشت همپرسگی کردی، به چه کسی دین اهورایی زرتشتی را آموختی ؟

آنگاه اهورامزدا فرمود: ای زرتشت اشو ! نخستین بار من اهورامزدا [در میان] مردمان با او همپرسگی کردم. با جم زیبای خوب رمه. به جز تو ای زرتشت، نخست به او دین اهورایی زرتشتی را آموختم.

آنگاه ای زتشت، من اهورامزدا او را گفتم : خود را آماده ساز، ای جم زیبا [ پسر] ویونگهای، برای بازخواننده بودن (باز خوانندگی ) و نگهبان دین بودن. پس ای زرتشت، جم زیبا به من این پاسخ داد؛ « نه آفرید. شده و نه آموخته شده ام برای بازخوانی و نگهبانی دین »

آنگاه ای زرتشت، من اهورمزدا به او گفتم : ای جم ! از من نپذیری آموختن و بردن دین را. آنگاه جهان مرا فراخ کن، آنگاه جهان مرا ببالان. آنگاه پاسداری و سالاری جهان مرا برای نگاهداری جهانیان بپذیر.

آنگاه مرا چنین پاسخ داد جم زیبا، ای زرتشت. من جهان تو را گسترش دهم. من جهان تو را ببالانم. من خود را آماده بسازم [که] نگهبان و نگهدار و حامی آفریدگان جهان [باشم]. در شهریاری من نه باد سرد بُوَد نه [باد] گرم، نه بیماری و نه مرگ .

آنگاه به او دو ابزار اعطا کردم من اهورامزدا : سوفارِ (شیپور ) زرین و نیز اَشترایِ (چو بدست) زرنشان را.

جم است دارندۀ دو خِشَثرَ (نیرو).

آنگاه به شهریاری جم سیصد زمستان سپری شد. آنگاه برای او این زمین پر شد [از ] چارپایان و ستوران و مردمان و سگان و پرندگان و آتش های سرخ سوزان [در] این [زمین] جای نمی یافتند چارپایان و ستوران و مردمان.

آنگاه جم را آگاه کردم. ای جم زیبای ویونگهان، پر [شده ] این زمین، چارپایان، ستوران، مردمان، سگان، پرندگان و آتش های سرخ سوزان به هم برآمده [اند]. چارپایان و ستوران و مردمان در آن [زمین ] جا پیدا نمی کنند.

آن گاه جم فراز رفت به سوی روشنی [در] نیمروز به راه خورشید. او این زمین را با سوفار (شیپور) زرین فراخواند [و] با اَشترا(چوبدست ) بنواخت، چنین گویان :” ای سپندارمذ محبوب! فرازرو [و] گسترده شو برای بردنِ چارپایان و ستوران و مردمان.

آن گاه جم این زمین را گسترد، یک سوم بزرگتر از قبل [و] این جا خانمان بر ساختند.چارپایان و ستوران و مردمان. بنا به دلخواه و رضایتمندی خویش، به هر شیوه ای [که آن ها را] دلپذیر [بود].

آن گاه به شهریاری جم ششصد زمستان سپری شد. آن گاه برای او این زمین پر شد [از ] چارپایان و ستوران و مردمان و سگان و پرندگان و آتش های سرخ سوزان [در] این [زمین ] جای نمی یافتند چارپایان و ستوران و مردمان.

آنگاه جم را آگاه کردم. ای جم زیبای ویونگهان! پر [شده ] این زمین، چارپایان، ستوران، مردمان، سگان، پرندگان و آتش های سرخ سوزان به هم برآمده [اند]. چارپایان و ستوران و مردمان در آن [زمین ] جا پیدا نمی کنند.

آن گاه جم فراز رفت به سوی روشنی [در] نیمروز به راه خورشید. او این زمین را با سوفار (شیپور) زرین فراخواند [و] با اَشترا(چوبدست ) بنواخت، چنین گویان :” ای سپندارمذ محبوب! فرازرو [و] گسترده شو برای بردن چارپایان و ستوران و مردمان.

آن گاه جم این زمین را گسترد، دو سوم بزرگتر از پیش [و] این جا خانمان بر ساختند.چارپایان و ستوران و مردمان. بنا به دلخواه و رضایتمندی خویش، به هر شیوه ای [که آن ها را] دلپذیر [بود].

آن گاه به شهریاری جم نه صد زمستان سپری شد. آن گاه برای او این زمین پر شد [از ] چارپایان و ستوران و مردمان و سگان و پرندگان و آتش های سرخ سوزان [در] این [زمین ] جای نمی یافتند چارپایان و ستوران و مردمان.

آنگاه جم را آگاه کردم. ای جم زیبای ویونگهان! پر [شده ] این زمین، چارپایان، ستوران، مردمان، سگان، پرندگان و آتش های سرخ سوزان به هم برآمده [اند]. چارپایان و ستوران و مردمان در آن [زمین ] جا پیدا نمی کنند.

آن گاه جم فراز رفت به سوی روشنی [در] نیمروز به راه خورشید .برخاست [مادر] زمین [برای] بردن سرزمین با گفتارهای مقدس [و] زیبای ستایش. او این زمین را با سوفار (شیپور) زرین فراخواند [و] با اَشترا(چوبدست ) بنواخت، چنین گویان :” ای سپندارمند محبوب! فرازرو [و] گسترده شو برای بردن چارپایان و ستوران و مردمان.

آن گاه جم این زمین را گسترد، سه سوم بزرگتر از پیش [و] این جا خانمان بر ساختند.چارپایان و ستوران و مردمان. بنا به دلخواه و رضایتمندی خویش، به هر شیوه ای [که آن ها را] دلپذیر [بود].

انجمنی را فراز برد، دادار اهورا مزدا همراه با ایزدان مینوی در ایرانویج مشهور[در جوار رودخانۀ] دائیتیِ نیک.

آن گاه جمِ درخشانِ خوب رمه، با بهترین مردمان در ایرانویج مشهور [درکرانه ی رودخانه ی ] دائیتیِ نیک، انجمن فراز برد.

آن گاه اهورا مزدا به جم گفت: “ای جم زیبایِ ویونگهان! بر جهانِ استومند، زمستان هایِ زشت بتازند [و] همراه آن سرمایِ سهمِ مرگبار [رسد] بر جهان استومند زمستان هایُ زشت بتازند [از] ابر برف ها به فراوانی ببارد.

از بلندترین کوه ها [تا] ژرفای اَردوی”.

 

ادامه ترجمه ی متن باستانی (وندیداد2)فرایند پالایش در اساطیر ایرانی

و [تنها] از سه جا، ای جم چارپایان بگریزند، که هست در سهمگین ترین جاها که هست بربلندای کوه ها، که [هست] در ژرفای رودخانه ها، در خانه های استوار .

پیش از زمستان این سرزمین در بر دارنده ی  چراگاه بود [سپس] این آب به فراوانی روان شد [و] در پی آن با ذوب شدن برف این جا، ای جم برای هستی استومند شگفت انگیز به نظر می رسد که این جا، جای پای گوسفند دیده بشود.

آن گاه این وَر را بساز، آن را به درازای یک چرتو به هریک از چهار سوی[بساز].بدان جا تخمه ی  چارپایان و ستوران و مردمان و سگان و پرندگان و آتش های سرخ سوزان [را] فرا ببر. آنگاه این وَر را بساز. آن را به درازای  یک چرتو به هریک از چهار سوی برای خانمان بودن مردمان [بساز]. آن را به درازای یک چرتو به هریک از چهار سوی [برای ] اصطبل چارپایان.

بدان جا آب را جاری می کنی [در ] مسیری به درازای یک هاسَر. بدان جا مرغزارها [را] برپا می سازی با [خوراک های ] همیشه زرگون همیشه خورده می شوند، تمام ناشدنی. آن جا خانمان را برپا می سازی و انبار را و ایوان ستون دار و حصار را (فروار را) و با روی دیوار دار را.

بدان جا تخمه ی همه ی مردان و زنان [را] فرا می بری که بزرگترین و بهترین و زیبا ترین این زمین هستند. بدان جا تخمه ی همه ی چارپایان [را] فرا می بری که بزرگترین و بهترین و زیباترین این زمین هستند.

بدان جا تخمه ی همه ی گیاهان [را] فرا می بری که بلندترین و خوشبوترین این زمین هستند.بدان جا تخمه ی همه ی خوردنی ها [را] فرا می بری که خوشمزه ترین و خوشبوترین این زمین هستند. این ها [را] جفت جفت کن تمام ناشدنی، همه را ؛ تا زمانی که این مردمان در وَرها (بخش های مختلف وَر)باشند.

بدان جا نه گوژ سینه، نه گوژ پشت، نه تنگ نفس، نه دیوانه، نه دریوک، نه کسویش، نه خمیده پشت، نه تباه دندان، نه پیس دور داشته شده از دیگران، نه هیچ یک از دیگر نشانه هایی که هستند اهریمن را داغ، برنهاده شده برمردمان .

فرازترین جای را نه گذرگاه بساز، میانی [را] شش [و] فرودین[را] سه. گذرگاه فرازین [را] هزار تخمه مردان و نیز زنان را فرا ببر، میانی [را] شش صد [و] فرودین [را] سیصد. آن [گذرگاه ها را ] با سوفار زرین در وَرها (بخش های مختلف وَر ) نشان کن. [پس از آن ] این وَر را دری می نشانی روشنی بخش خود روشن از اندرون.

آن گاه جم با خود اندیشید :« چگونه من وَری را که اهورا مزدا به من گفت بسازم ؟» آن گاه اهورامزدا به جم گفت :«ای جم زیبا [پسر] ویونگهان این زمین را با پاشنه ها بسپر و با دست ها خمیر کن همانگونه که اکنون مردمان زمین خیس را به روش می آورند (می گسترند).

آن گاه جم آن چنان کرد [که] او را خواسته بود اهورا مزدا. این زمین را با دو پاشنه بسپرد و با دو دست خمیر کرد. همان گونه که اکنون مردمان زمین خیس را به روش می آورند(می گسترند.)

پس جم وَر را بساخت.آن را به درازای یک چَرتو به هریک از چهار سوی.بدان جا تخمه ی چارپایان وستوران ومردمان وسگان وپرندگان وآتش های سرخ سوزان فرا برد. آن گاه جم آن وَر را بساخت.آن را به درازای یک چرتو به هریک از چهارسوی برای خانمان بودن مردمان .آن را به درازای یک چرتو به هریک از چهارسوی [برای] اصطبل چارپایان .

بدان جا آب را جاری کرد [در]مسیری به درازای یک هاسَر. بدان جا مرغزارها [را]برپا ساخت با [خوراک های ] همیشه زرگون همیشه خورده می شوند،تمام ناشدنی .آن جا خانمان را برپا ساخت و انبار را و ایوان ستون دار وحصار (فروار) را و باروی دیواردار را.

بدان جا تخمه ی همه ی مردان وزنان [را] فرا بٌرد که بزرگترین وبهترین وزیبا ترین این زمین هستند. بدان جا تخمه ی همه ی چارپایان [را] فرا برد که بزرگترین و بهترین و زیبا ترین این زمین هستند.

بدان جا تخمه ی همه ی گیاهان [را] فرا بٌرد که بلندترین وخوشبوترین این زمین هستند. بدان جا تخمه ی همه ی خوردنی ها [را] فرا برد که خوشمزه ترین وخوشبوترین این زمین هستند.این ها   [را]جفت جفت کرد تمام ناشدنی، همه را؛ تا زمانی که این مردمان در وَرها (بخش های مختلف ور) هستند.

بدان جا نه گوژسینه، نه گوژ پشت، نه تنگ نفس، نه دیوانه، نه دریوک، نه کسویش، نه خمیده پشت، نه تباه دندان، نه پیسِ دور داشته شده از دیگران، نه هیچ یک از دیگر نشانه هایی که هستند اهریمن را داغ، برنهاده شده بر مردمان.

فرازترین جای را نه گذرگاه ساخت، میانی [را]شش [و] فرودین [را] سه گذرگاه فرازین [را] هزار تخمه ی مردان و نیز زنان را فرا برد، میانی [را]شش صد [و] فرودین [را] سیصد. آن [گذرگاه هارا] با سوفار زرین در وَرها (بخش های مختلف وَر]نشان کرد.[پس از آن ] این وَر را دری نشاند روشنی بخش،خود روشن از اندرون.

ای دادار جهان استومند،ای اَشو! چه باشند این نورها ای اهورا مزدا، ای اشو،که آن جا می درخشند درآن وَرها که جَم ساخت؟

آن گاه اهورا مزدا گفت :”روشنی های خود آفریده (طبیعی ) و نیز هستی آفریده در واقع [تنها] یکبار، پنهان شدن ونیز پیدا شدنِ ستارگان وماه و خورشید دیده می شود.

ایشان روز [را] به مانند سالی پندارند. [هر] چهل سال از هر جفت مردم دو انسان زاده می شوند. جفتی مادینه و نیز نرینه [و] همینگونه  [است] آن گونه های چهار پایان. این مردمان زیباترین زندگی ها [را] زیند؛ در این ورها که جم ساخت.

«ای دادار جهانهای استومند، ای اشو! چه کسی بدانجا دین مزدیسنا را رواج دهد در این ورها که جم ساخت؟» آنگاه گفت اهورامزدا: «مرغ کرشیپ تر ای زردشت اسپیتمان».

«ای دادار جهانهای استومند؛ ای اشو! چه کسی آنها [را] داور و سرور است؟» آنگاه اهورامزدا فرمود: «اروتت نر، ای زردشت و نیز توِ زردشت!»

 

جهت مشاهده و دانلود اسطوره چیست – بررسی اساطیر در خمسه نظامی کلیک کنید .

 

 فرد نجات دهنده ی نسل بشر در اساطیر ایرانی (جمشید) – پالایش در اساطیر ایرانی

جمشید که نام او در اوستا به صورت Yima-) ) و در فارسی میانه به صورت (Jam) آمده است در میان شاهان سلسله ی پیشدادی در ایران برترین است (رضایی راد، 1389: 178).

او قهرمان افسانه ای بسیار شایان توجهی است، به این دلیل که در افسانه های هند و ایرانی تا کنون زنده مانده است (کریستین سن، 1386: 279). در واقع جم، به مجموعه عقاید دوران هند و ایرانی تعلق دارد (هینلز، 1386: 55).

جم پسر ویونگهان (-Av. v¨uua¥hana)، است. در اوستا، ویونگهان نخستین کسی است که گیاه هوم (Av. haoma-) ، را می فشارد و در نتیجه این آیفت به او می رسد که فرزندی چون جم درخشان داشته باشد. شایان ذکر است که در روایت های زرتشتی جم برادر تهمورث شمرده می شود (آموزگار، 1386: 53).

به موضوع فشردن آیینی هوم توسط ویونگهان در یسنه ی 9، بند 4 اشاره شده است. به جز ویونگهان، آبتین (اثفیان)، ثریت (اثرط) و پوروشسب نیز، گیاه هوم را مطابق آیین فشرده اند و به ترتیب صاحب فرزندانی چون، فریدون، گرشاسب و زرتشت شده اند.

جمشید به واسطه ی فشردن گیاه هوم توسط پدرش زاده شده است، در متون از مادرش سخنی به میان نیامده است و چنین به نظر می رسد که او حاصل باروری یک مادر نیست و در واقع فرزند بیولوژیک پدرش نیز نمی تواند باشد، بلکه می توان گفت که او به یکباره در فضای مراسم آیینی به پیدایی آمده است (نجاری ، 1387 : 3).

در اسطوره های ایرانی، جم دارای صفت «شید» به معنی “درخشان” است. در اوستا و متون پهلوی او دارای صفات «زیبا» ،(Av. sr¨ra-)و «خوب رمه» (Av. huuµýÖa-) و «خورشید وَش» یا «هور چهره» (Av. ãarÆ.darÆs©-) ، است که این صفت تنها برای جم به کار رفته است  (آموزگار، 1386 : 53).

همان طور که پیش تر ذکر شد، جم یکی از مهمترین شخصیت های اساطیر محسوب می شود. شهرت او از اساطیر ی زرتشتی فراتر می رود و تا اساطیر مشترک هند و ایرانی را شامل می شود، چنان که می توان نام او را در میان خدایان پر اهمیت هندی وریگ ودا یافت (ثمینی، 1388: 98).

نام yima-) ) اوستایی را در وادها، کهن ترین متون هندی، می توان به صورت یَمَه،(yamÿ-)، دید. این دو در حقیقت یک نام هستند، زیرا زبان اوستایی و سنسکریت دو گویش متفاوت از یک زبان بوده اند و تنها تلفظ بعضی از واج ها در این دو زبان متفاوت بوده است (وکیلی، 1389 : 29).

ویژگی برجسته ی (yamÿ-)، در وادها این است که او نخستین فرد از بی مرگان است که مرگ را برگزید. او مرگ را انتخاب کرد تا خدایان را خشنود سازد. او بی مرگی را برنگزید تا فرزندان خود را خشنود سازد. ((Yamÿ- راه مرگ را گشود تا راه جاودانان را به مردم نشان دهد و مردمان همراه با او در خانه سرود به سر برند. از آن جایی که او شاه مردگان بود، مرگ را، راه (yamÿ-) می دانند (هینلز، 1386 : 55).

یَمَه، در متون ودایی موجودی ایزد گونه و الهی است که جاویدان و نامیرا آفریده شد و توانست راه ورود به جهان مردگان را بیابد (وکیلی،  1389: 30).

در اساطیر ودایی (yamÿ-)، فرمانروای بهشت برین است. او به خصوص با خدایانی مانند «ورونه» و «اَگنی» در ارتباط است. یَمَه و ورونه، دو پادشاهی هستند که در بهشت به پذیره مردگان می آیند نام پدر (yamÿ-) در متون هندی «ویوَسوَنت» (-vivasvaðt) ، (خدای خورشید) است که با آسمان و سومه (Somÿ-) ارتباط نزدیکی دارد.

 

پالایش در اساطیر ایرانی

جهت مشاهده نمونه های دیگر از ادبیات ، پیشینه تحقیق و مبانی نظری پایان نامه های زبان و ادبیات فارسی کلیک کنید.

 

نمونه ای از منابع فارسی پالایش در اساطیر ایرانی

  • آرمسترانگ ، کارن (1390 ) . تاریخ مختصر اسطوره . ترجمه عباس مخبر . چاپ اول. تهران : مرکز .
  • آموزگار، ژاله (1386) . تاریخ اسا طیری ایران . چاپ هفتم . تهران : سمت .
  • اسماعیل پور ، ابوالقاسم (1383) . اسطوره آفرینش در آیین مانی . چاپ دوم . تهران : کاروان .
  • الیاده ، میرچا (1387) . مقدس و نامقدس . ترجمه بهزاد سالکی . چاپ دوم . تهران : علمی و فرهنگی .
  •  (1388) . متون مقدس بنیادین از سراسر جهان . ترجمه مانی صالحی علامه . ج1. چاپ دوم . تهران : فرا روان .
  • اوشیدری ، جهانگیر(1371) . دانشنامه مزدیسنا ( وازه نامه توضیحی آیین زرتشت ) . چاپ اول . تهران : مرکز .
  • ایونس ، ورونیکا ( 1381) . اساطیر هند . ترجمه باجلان فرخی . چاپ دوم . تهران : اساطیر .
  • بهار ، مهرداد (1387) . پژوهشی در اساطیر ایران . چاپ هفتم . تهران : آگاه .
  •  (1385) . بندهشن . چاپ سوم . تهران : توس .
  • بیرلین ، ج . ف . (1389) . اسطوره های موازی . ترجمه عباس مخبر. چاپ دوم . تهران : مرکز .
  • پورداوود ، ابراهیم (1347) . یشتها . به کوشش بهرام فره وشی . تهران : دانشگاه تهران.

 

 پالایش در اساطیر ایرانی

مشخصات اصلی
رشته زبان و ادبیات فارسی
گرایش فرهنگ و زبان های باستانی
تعداد صفحات 30 صفحه
منبع فارسی دارد
منبع لاتین دارد
حجم 60 kb
فرمت فایل ورد (Word)
موارد استفاده پایان نامه (جهت داشتن منبع معتبر داخلی و خارجی ) ، پروپوزال ، مقاله ، تحقیق

نقد و بررسی‌ها

هنوز بررسی‌ای ثبت نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “بررسی فرایند پالایش در اساطیر ایرانی”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا برای ارسال یا مشاهده تیکت به حساب خود وارد شوید